دل می تپد همیشه و من ، بی قرارمت

رفتی ولی هنوز تو را دوست دارمت

هر وقت خواستی ببینی مرا اگر

در انتظار هستم و دل ، می سپارمت

مهمانِ خوابِ چشمِ ترم می شوی و من

بر آه و اشک دیدهء دل می گذارمت

مشغول کرده ای به نگاهی خیال من

همواره بی حساب می شمارت

با اینکه نیستی و نماندی برای من

اما تو را به آینه ها می سپارمت

شاید اگر تو دانه شوی بار دیگری

در سنگلاخ باغچه باید بکارمت

بسیار آرزوی بزرگی نبود و من

می خواستم بمانی و اما ندارمت