گاهی بیا و با نفست ، یک غزل بریز
حسی شبیه مولوی از لم یزل بریر
وقتی بیا که از نفس افتاده این غزل
در جان واژه ها اثری لااقل بریز
پلکی بزن به صورت ما با نگاه خود
در زیر پای دل برشی از گسل بریر
با ماهِ در هلالِ رخت در شبی زلال
شعری پر از کنایه و ضرب المثل بریز
انجا که خسته می رسد از راه ، پای من
با بوسه های دم به دمت هی بغل بریز
مصداق فهم آیهء احلی من العسل
با چشم خود پیاله ء پر ، از عسل بریز
بن بست می شود تهِ این کوچه عاقبت
با ایده ای جدید بیا ، راه حل بریز
دیگر توان واژه به آخر رسیده است
این بار با نگاه دو چشمت ، اجل بریز
+ نوشته شده در سه شنبه یکم تیر ۱۳۹۵ ساعت 14:25 توسط علیرضا
|