بیش تر از آنچه تصور بشود ، بیشتری 

با منی اما ، تو به من از خود من پیشتری 

جانی و جانان منی ، یا من و در جان منی 

لیک تو از آنچه که تفسیر کنم ، بیشتری 

هیچ نمی خواهم ودرویشم و از خلق بری 

باز ولی از منِ درویش تو درویش تری 

عاقبت اندیشِ تنِ خویشم و این بار ولی 

بیش تر از من به خودم عاقبت اندیش تری 

با دل خود دوست و هم خویشِ دل خویشتنم  

دوست ترت داشته دل ، اینکه زمن خویش تری 

شهرهء آفاق منم با دل  دلباخته ام

باز زمن  واله و شیداتر و دلریش تری 

فاصله ای نیست میان من و روی تو ولی 

منتظرم تا که بیایی بزنی نیشتری
علیرضا مردانی