ماه من آمده مهمان دل من شده است

خانه از پرتو آن ، آینه روشن شده است

با نسیم نفسش معجزه رخ داده عجیب

باغ آتش زده تبدیل به گلشن شده است

آنقدر ریخته در جان و تنم حس توان

مثل این است که جان در تن کوهکن شده است

دست و پای نگهم گم شده از پیرهنش

لرزه افتاده به جان من و در تن شده است

با قدم های پر ا مستی انگور غزل

آمد آنگونه که این قافیه شیون شده است

خاطرم سخت مشوش تر و در هم پیچید

آنقدر سخت که از دیده مبرهن شده است

در توانایی من نیست سخن گویم بیش

این زبان نیز نمی چرخد و الکن شده است