ماه من آمده مهمان دل من شده است
خانه از پرتو آن ، آینه روشن شده است
با نسیم نفسش معجزه رخ داده عجیب
باغ آتش زده تبدیل به گلشن شده است
آنقدر ریخته در جان و تنم حس توان
مثل این است که جان در تن کوهکن شده است
دست و پای نگهم گم شده از پیرهنش
لرزه افتاده به جان من و در تن شده است
با قدم های پر ا مستی انگور غزل
آمد آنگونه که این قافیه شیون شده است
خاطرم سخت مشوش تر و در هم پیچید
آنقدر سخت که از دیده مبرهن شده است
در توانایی من نیست سخن گویم بیش
این زبان نیز نمی چرخد و الکن شده است
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۵ ساعت 14:27 توسط علیرضا
|