گوش کن حرف من ای دل ! ، بیش از این من من مکن

بر نمی آیی تو وقتی !  با من و این تن مکن

سخت می بینم ، خودت هم بیش و کم فهمیده ای

عرض اندام از پی پیکار با آهن مکن

حرف هایت می شود بغضی و می سوزد تو را

گفتگو با کور و کر یا آدم الکن مکن

دل خوش هایی که دارد یک دو روزی بیش نیست

جا بگیر ای دل ، وَ هرگز کار مستهجن مکن

آتش بالقوه با این دل نمی آید به هم

روی خاکستر مبادا ،!  کاه را خرمن مکن

لُب مطلب گر بخواهم گفته باشم با تو من

صبر کن !، تا می توانی عاشقی اصلا مکن

عشق با من وصله ای ناجور و می گویم صریح

ادعای همسری با عشق شیرافکن مکن

روی اعصابی تو ای دل !خواهشاً آرام باش

حال ، وقتی انتخابت کرده ای شیون مکن

عقل می گوید که در هنگام شب در وقت جنگ

گاه حتی با لبت ، سیگار هم روشن مکن

حرف آخر نکته ای سنجیده می گویم صواب

عشق را هرگز به دنیا طوق بر گردن مکن