می خواستم تو را ولی دیدی که شر شدی
می خواستم تو را ولی دیدی که شر شدی
از من نظر نخواستی و در سفر شدی
دل بسته ام به ماه که افتاده در دلم
من آبگیرِ خام و تو با من قمر شدی
از جنس شاخه های من بودی ولی چرا
رفتی و با قصاوتِ قلبت تبر شدی
من با تو مثل دایره ای بوده ام تمام
اما ببین چگونه تو حالا وتر شدی
تقدیم کرده ام به نگاهت هر آنچه هست
گویا نخواستی تو قلب ما و خر شدی
تو روی حرف ما همیشه حرف می زنی
یعنی شکسته حرمت و صاحب نظر شدی
درکت نمی رسد به من و این نگاه من
وقتی که تو بر رقیب دلم ، مفتخر شدی
یادم نمی رود تَفِ آن آخرین سخن
گفتی رها کنم تو را ، چون درد سر شدی
هر چند روی حرف خود پا می فشاری اش !
این را بدان تو بعد ما ، آبی هدر شدی
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 12:37 توسط علیرضا
|