هر چند باید رفت و این دنیا اقامتگاه نیست
هر چند باید رفت و این دنیا اقامتگاه نیست
می ایستم وقتی رسیدن انتهای راه نیست
دلبسته ام بر خاک و هرگز فکر پایان نیستم
عاشق نمی داند که در این عاشقی جز آه نیست
حق داشتی از من بخواهی بگذرم از جان خویش
اما شهادت در مسلمانی مگر دلخواه نیست ؟
دنیا پر از دکان و من هرگز نفهیمدم چرا
این خانقا ء و دیرِ صوفی ها عبادتگاه نیست
بی همسفر گاهی نمی رفتم مگر در راه عشق
من دیر فهمیدم در این دنیا کسی همراه نیست
این بیشه پر از شیرها با یال و کوپالی مهیب
آنجا که باید شیرِ نر باشد به جز روباه نیست
این ذات ما چون گله ء اسبی که می راند به پیش
آن را که در پامال پا افتاده باشد ، جاه نیست
با نفس خود دارم جهادی فی سبیل الله ولی
شاهی که ما می پرورانیمش ، عدالت خواه نیست
telegram.me/shabahangali59
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم دی ۱۳۹۴ ساعت 18:38 توسط علیرضا
|