ما تو را ساده ء و بی زیور و زر می خواهیم
ما تو را ساده ء و بی زیور و زر می خواهیم
در عوض بیش ، تو را شیفته تر می خواهیم
چشم اگر دوخته تا صبح نگاهم به نسیم
چون که از بافه ء زلف تو خبر می خواهیم
هر کجا حال طبیعت خوش و مطبوع تر است
از لبت چایی شیرین و شکر می خواهیم
دست بردار تو لجبازی و دستی برسان
ما تو را بیش تر از پیش به بر می خواهیم
عشق در مخمصه افتادن و رنجی است زیاد
ناگزیریم و به ناچار خطر می خواهیم
خیره ام گیج به سرخابِ اناریِ لبت
دل همین خواسته ما نیز اگر می خواهیم !
عاشقی حال عجیبی است که گاهی از چشم
جای دیدن همه ما دیده ء تر می خواهیم
با غزل آمده ام نزد تو بردار قدم
اندک آهسته که ما از تو نظر می خواهیم
***********
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر ۱۳۹۴ ساعت 13:14 توسط علیرضا
|