ما تو را ساده ء و بی زیور و زر می خواهیم

در عوض بیش ، تو را شیفته تر می خواهیم

چشم اگر دوخته تا صبح نگاهم به نسیم

چون که از بافه ء زلف تو خبر می خواهیم

هر کجا حال طبیعت خوش و مطبوع تر است

از لبت چایی شیرین و شکر می خواهیم

دست بردار تو لجبازی و دستی برسان

ما تو را بیش تر از پیش به بر می خواهیم

عشق در مخمصه افتادن و رنجی است زیاد

ناگزیریم و به ناچار خطر می خواهیم

 خیره ام گیج به سرخابِ اناریِ لبت

دل همین خواسته ما نیز اگر می خواهیم !

عاشقی حال عجیبی است که  گاهی از چشم

جای دیدن همه ما دیده ء تر می خواهیم

با غزل آمده ام نزد تو بردار قدم

اندک آهسته که ما از تو نظر می خواهیم

 

***********