باد در زلف تو با شور و طرب می رقصید
باد در زلف تو وقتی به طرب می رقصید
مثل این بود که صوفی به طلب می رقصید
دیده از طایفه ء خویش پرِ زلف تو را
شب که با چادر تردید و عجب می رقصید
با عبورت همهء کوچه به هم ریخت و من
سنگ دیدم که وجب تا به وجب می رقصید
کاش می شد بروی سوریه با ناز لبت
جای کشتار کمی شهر حلب می رقصید
آن که می گفت رجب ماه حرام است ندید
با نگاهت همه جا ماه رجب می رقصید
خواهشآ بابت سردرد نیا پیش طبیب
چون که با آمدنت کل مطب می رقصید
گفت در پیش عوام از تو نگوییم سخن
دل ندانسته که با اصل و نصب می رقصید
خویشتن دار کمی باش اگر می آید
دست من نیست که از شور تو لب می رقصید
فکر ما نیز کمی باش که با آمدنت
بی خود از خود همه ، رگ های عصب می رقصید
+ نوشته شده در جمعه دهم مهر ۱۳۹۴ ساعت 12:21 توسط علیرضا
|