در قفس بودن برایم از رهایی بهتر است

من نخواهم عافیت را ، مبتلایی بهتر است

تا خدایی می کند چشمت در این دنیای دل

کفر دل را می پذیرم بی خدایی بهتر است

مست باید بود و مستی کرد و با مستی سرود

هوشیاری دل نخواهد ، کله پایی بهتر است

ملک لب هایت بگیرم عاقبیت من از رقیب

در چنین وضعی گمانم کودتایی بهتر است

سنگ را بیهوده در راهم نیاز از گریز

ابروانت با کمان از پشت پایی بهتر است

از لبت می خواست لب ، پیوسته با اجبار لب

نیست وقتی بهره ء من ، بی حیایی بهتر است

هر کجا دل راه خود را کج کند من می روم

دل بریدن از سفر یا جابجایی بهتر است

این غزل با حقه بازی از لبت بوسید لب

شرم دارم از تو اما ناقلایی بهتر است

*********