شباهنگ -ادبی، ترجمه نظم و نثر-ایج فارس
ادبی ،تاریخی ،ترجمه وتحلیل نظم و نثر  
قالب وبلاگ

سرم بر سجده دادم   نیمه شب ،  روح ا زکمند  تن جدا گشت  

                                        دلم  در یک قفس ،  جانم اسیر ی  زنده  در روح  خدا   گشت

نمازم  نور  عـرشی را به دل   با جان   خود  پیمانه   می زد  

                                     دلم  پیمانه نوشان  ، چشمـه ای  روشن   به نورش  مقتدا  گشت 

رخم  اشکی ندامت گونه   از قلبی  به خون  ، پیمانه می ریخت  

                                غباری کهنـه در  روحم  ز دریای   وجودش   پر    صفا        گشت

  نسیم از کوی   آن یار ی که  جودش  با  قیاس  از حد بگنجد     

                                       خبـر  با عطـر قدسی   وز خدا  آرد  که  دل  دیگر  هما  گشت

تنم بــــر دامنی از  گِل   نهــــادم  تا  کــــه جـانم  وا رهــــانم    

                                 ملک   در صد هزاران   صف ، نیازم را به  خوبی هم صدا   گشت

نمازم  تا به عـرش نور اعلی در مسیـرش    مرکبی      بود   

                            حجاب از رخ  به عرضی    پر نیاز    از    دل   زسر از ابتدا    گشت

گهر پاشان  افلاکی   زحق  پیغام   تصدیقش   به   دل  گفت 

                                       نمازت را پذیرا شد  خـداوندی  که  با  دل  هم   صدا    گشت 

خدایا با  صداقت  سجـده    بردارم   بگویم  این  سخن  را  

                       تمامی     عمر      دل      در   آرزوی     این      نمازم   انتهـا     گشت    

[ جمعه نهم تیر 1391 ] [ 1:34 ] [ علیرضا ]

روزی   کوروش ، شاه شاهان ،بزرگ مجلسی بنمود از برای تشاور و تعاطی و تعدیل غنایم .

اعیان و اکابر از ملوک عرب و عجم را بار نمود و بزرگان ،بسیار غنیمت پیشکش نمودند تا خدمت کنند و عبودیت خویش را به بارگاه شاه عالم اثبات کنند .

کرزوس که خود زمانی بر اریکه لیدی سواره می بود و اکنون به پاس خدمت شاه ، مشاوره     می نمود و به کار دستوری مشغول می بود ، خطبه می بنمود و شاه را به تصاحب غنیمت جنگ   برمی انگیخت و دهش و کرم شاه به  مرئوسین را خرده می گرفت ، که او ثر وت ، بسیار دوست می داشت .

کورش تجاوب چنین کرد و فرمود : تورا فرض به اکتساب مال و اندوختن غنایم برای من اگر می بود، اکنون چه مقدار مرا اموال بود . کرزوس رقمی در جواب به شمارش  بیان نمود .

کورش ، آواز نمود سربازی از لشکریان را ، تا جارچیان در کوی و برزن  ، مردم را به طلب مال و اموال از بهر شاه طلب کنند .  

مردم مال نثار کردند و متاع پیشکش ، تا  شمارش اموال بر محاسب تنگ می آمد و کرزوس را شرم حضورمی بود

کورش دستور را چنین خطبه نمود ، که اندوختن ثروت را سهل بسیار است  و پاس آن امری خطیر  . بهتر آن است که آن را به تیر فضل و کرم نشانه کنی  تا به وقت نیاز تو را دستگیرباشد  .  

 

[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 23:59 ] [ علیرضا ]

خرقه

درمورد واژه خرقه نظریات زیادی درطول تاریخ توسط دانش پژوهان واینکه چگونه این واژه در دورانی از تاریخ توانست با رنگ معنویت، تزویروفریب را در پشت نماد خود پنهان نماید ودرباره معرفی ومعنای واژهائی که خواجه شیراز به کار می برد  آقای نیازی کرمانی خرقه را اینگونه معرفی می کند:  جامه ای آستین دار وپیش بسته که از سر می پوشند واز ســـر به در می آورندونشانه صـــوفیان بوده است وعلت اشتهار آن این است که پاره های مختلف وگاهی رنگا رنگ به هم آورده واز آنها خرقه می سازند ودر جائی دیگر می گوید خرقه لباس اهل تصوف است که به معنی سنتی آن، پوشیدن لباس از دست پیر ومراد وشیخ می باشد که از قرن پنجم هجری آثار خرقه پوشی از دست پیر ، در تصوف آشکار شد وابن طاهرقدسی ازحدیث ام خالد استفاده میکند وسابقه این کار به عهد رسول اسلام (ص ) وسنت او می رساند ودست شیخ را نماینده دست رسول اکرم (ص ) می داند.

 وایشان درجای دیگر درخصوص پوشیدن خرقه توسط افـــــــرادی خاص وقواعد پوشیدن آن می گوید :خرقه پوشیدن رمز دخول رسمی در حوزه ارادت وحلقه خاص مریدی شیخ یا پیر خاص بوده است وقدما خرقه را به لحاظ معنوی به دودسته تقسیم کرده اند :خرقه ارادت وخرقه تبرک ومتاخرین خرقه ولایت رانیز به آن افزوده اند .خرقه ارادت در تصوف ، اصل است که نه به عنوان نفی خرقه اول یا طلاق وبطلان آن ، بلکه به عنوان برکت یافتن وتشبه است .خرقه تبرک را به طالبی می داده اند ولی خرقه ارادت ،خاص ((طالب صادق راغب ))است وخرقه ارادت را به عنوان خرقه  نسبت نیز  می گفته اند وخرقه ولایت به کسی داده می شده است که شیخ ومراد، کسی را به عنوان جانشین وبه نمایندگی به مجلس می فرستاده است وهمچنین  یکی ازنویسندگان  پوشیدن خرقه نزد صوفیان در حکم تسلیم به حکم شیخ میداند  واز آن به مرگ سبز تعبیر می نماید . 

دید گاه حافظ درباره خرقه

اگر بخواهیم حافظ را بشناسیم باید از جنبه های  مختلف، افکار متفاوت این شخصیت بزرگ ادبی را نسبت به دیگر شاعران هم عصر خود بررسی کنیم وآقای استعلامی که یکی از حافظ پژوهان می باشد درباره معرفی حافظ میگوید :حافظ شاعر است ویک شاعر استثنائی است که جلوه های هنر او برای همیشه در فرهنگ بشر می ماند .اما فقط یک شاعر نیست ، اویک انسان متعهد ومسئول است که نمی تواند از کنار درماندگان وستمدیدگان جامعه بگذرد. او یک تنه در برابر همه ریاکاران روزگار خود وروزگاران پس از خود ایستاده است و تازیانه سخنان خود را برای ریاکاران وزاهدان وبا هرکسی که دراو دروغ وریا ببیند برانگیخته است ونظر آقای دکتر نیاز کرمانی  درخصوص  دیدگاه وافکار حافظ ودرباره واژهایی که در دیوان او مشهود است ویکی از این واژهایی که به وفور دراشعار اودیده میشود خرقه است این است که می فرمایند درسراسر دیوان حافظ نمی توان به برهان روشنی دست یافت که او را با مبانی وباورهای مردم مخالف بپنداریم ، خواه کسی پیرو عرفان باشد یا مذاهب دیگر .اگر حافظ به عابد وزاهد وصوفی وعارف ووا عظ ومحتسب ومناع ومنکر حمله می برد با زاهدان ریاکار وصوفیان حقه باز وواعظان سالوس نیزکار دارد نه به همه زاهدان ،و او دراغلب اشعار خود از خـــرقه پوشان می خواهد که خرقه را به آتش انداخته وخود را در زمره رندان قرار می دهد وخود را ازقید وبندهای ظواهر زندگی وخرقه ریا نجات می دهدویکی از اصطلاحات مرسوم زمان که خواجه شیراز از آن بهره می گیرد واژه خرقه می باشد که از دیدگاه او خرقه منزه نیست ،بلکه بیشتر آلوده به ریا است .  باتوجه به اینکه جامه ،ظاهر انسان را از دید نامحرمان می پوشاند وهمچون حجابی است که میتوان در پشت آن همه ظواهر را پنهان کرد وحافظ ازاین مفهوم درمعنی ایهام بکار می برد ونویسنده مورد نظر ما دراین باره می فرماید :خرقه حجابی است که که عیب ها را زیر آن پنهان کرده اند و این از همان طرفند های شعبده بازان اهل خرقه است در ظاهر به مبارزه با دشمنان دین برخاسته اند ودر باطن؛ با پستی ورزالت عهد مودت بسته اندوخرقه برای حافظ وسیله ای ست تا این دکانداران شریعت وطریقت را گوشمالی دهد ویک نفس در برابر این گروه ظاهر پرست اهل ریا می ایستد. شاید درهر دوره ای انتقاد وکنایه بر اکثریت یامذهب حاکم بر جامعه کار آسانی نباشد یا اصلا کار هر کسی نباشد وحافظ نیز در دوره ای می زیسته که میدان جولان برای تصوف وزاهدان باز ویا مورد حمایت حاکم بوده اند وآقای دکتر استعلامی نیز دراین باره می فرماید: او در این راه  ترس وبیمی به خود راه نمی دهد و نه از تیغ خونریز حاکم می ترسد ونه از تکفیر خرقه پوشان حقوق بگیر دستگاه حاکم ،واو ظلم زمانه وتظاهر زاهد خرقه پوش را در شعر خود فریاد میزند .ویکی از مفاهیمی که میتوان از کلام حافظ استنباط نمائیم این است که او کسانی را که خرقه می پوشندوخود را همچون بتی دربرابر مردم قـــرارمی دهند ،خود حتی پایبند قوانین خرقه ی  خود نیستند واین جامه بی ارزش را حتی در ازای یک جام می وشراب نیز گرو می گذارند ودر این موردرکتاب حافظ شناسی اینگونه اشاره شده است که حافظ با خرقه پوشان مادام که بت در آستینشان پنهان نکرده باشند سر مخالفت ندارد .او کسی که دیگران را وادار به تعظیم وتکریم خود می کنند وبه دست بوسی یا پا بوسی شان وا می داردو از این عمل احمقانه بادی در گلو می افکنند وسر مست غرور وخود خواهی می شوند ودر آستین خود بت پنهان کرده اند چون جهادی فی سبیل اله به مبارزه بر می خیزد ودر لباس کنایه وطنز با این نیت ها وقصد های پلید ضد اجتماعی مبارزه می کند .  در پاره ای از اشعارحافظ ، بارها او به گرو نهادن خرقه در عوض باده ومی سخن به میان می آورد ودر حقیقت حافظ خرقه را که ناموس طریقت وشی محترم ومقدسی است در بهای باده به گــــــرو می گذارد وحتی درپاره ای مواقع پیر می فروشان خرقه وسجاده او را به گرو بر نمی دارد  وارزش وبهای خرقه آنقدر اندک می داند که حتی نمیتوان آن را در گروه یک پیمانه شراب قرارداد ولی زاهدان در پس این بت زیبا مخفی شده وریاکارانه به فریب مردم میپردازند.دردیوان  حافظ، او همیشه خود را سوای خرقه پوشان وزاهدپرستان می داند ودریک بیت اینگونه  عنوان می کند .

حافظ به خود نپوشد این خرقه می آلود                    شیخ پاک معذور دار مارا

وآقای خرمشاهی درذیل این بیت اینگونه می نویسد :وحافظ در اشعار خود مکرر حساب خود را از آنهای که به دین داری تظاهر می کنند جدا میکند ونماز زاهد را باعجب وخودبینی همراه می داند ومستی حافظ با نیاز به درگاه حق وامی به بخشودگی قلمداد می کند 

خرقه سوزی از دیگاه حافظ

      وقتی دیدگاههای مختلف را درباره سوزاندن خرقه دراشعار خواجه شیرازمورد برسی قرار می گیرد متوجه خواهیم شد آنچه بیش از همه نظر حافظ پژوهان رابه خود جلب کرده است سوزاندن خرقه می باشد واینکه منظور وهدف حافظ ازبیان این واژه وسوزاندن خرقه چیست  وانگشت اشاره حافظ ازمطرح نمودن خرقه در اشعار خود چه افرادی می باشد نظریات بسیاری مطرح شده است ودراین مورد آقای نیازکرمان باعنوان این مطلب که خرقه لباس اهل تصوب بوده است و با اشاره به  اینکه خرقه  صوفیان ، نشانه پارسائی نیست وصوفیان  خرقه خود را هم در گرو باده می گذارد ومی گوید ارزش آن از یک جام هم کمتر است اما آن که این دلق مرقع به جامی بر نمیگیرد پیر مغان است وحافظ به همین خاطر این خرقه بی ارزش را سزاوار آتش می داند.

ودر زمان حافظ که خرقه را نمادی از پارسائی می دانستند وقتی صوفی از شوق رسیدن به وصال معشوق وشاید برای تشکر از خالق ،این خرقه را به آتش می کشانده است .آیا میتوان خرقی سوزی حافظ یک نمونه از اینگونه سوختن ها باشد در این مورد به ذکر نظریه یکی ازدانش پژوهان ادب فارسی به نام آقای دکتر ذوالنور  میپردازیم که ایشان میگوید : این خرقه سوختن حافظ ازآن نوع خرقه سوختنهای اهل تصوف نیست که ظاهرا" رسمی بوده که صوفیان از فرط شوق وبه علامت شکر خرقه خود را می سوزاندند وعده ای  خرقه سوزی حافظ را مربوط به همین خرقه سوزیهای صوفیان  می دانند که درهیجان سماع  خرقه خود را به آتش می کشیدند ولی هیجگاه در اشعار آن پیرفرزانه خرقه سوختن دلیل بر شادی صوفیانه نیست  وسوزاندن دلق وخرقه در اشعار او به معنی ترک ریا وفریب است واینکه کدام یک از واژها در اشعار حافظ درمجموعه  کنایه وطنز قرار می گیرد نیز دیدگاههای زیادی است ولی بهر حال باید بپذیریم که اشعار حافظ را تنها سخنان عاشقانه وعارفانه در برنمی گیرد وبخشی از کلام حافظ همین کنایه ها وسخنان طنز آلود است که بدون ترس از دیگــــــــــــران ، محتاطانه به بیان آن می پرداخته است  وآقای نیاز کرمانی دراین باره می گوید : حافظ در کلیه اشعار خود واژه خرقه را با کنایه بیان می کند وخرقه را مملو از آلودگی وگناه می داند. و به خاطرهمین  معایبی که در زیر آن پنهان بوده وهمچنین  به خاطر اینکه وسیله فریب مردم بوده وسرانجام به خاطـــر اینکه تن پوش اهل ریا وپنهان کننده بت بوده است مستوجب آتش می داند نه  اینکه آن را از سر شوق به علامت شکر بسوزاند .دیدگاه حافظ وهم عصران درباره اینکه کلام حافظ با سخنان کدام از شاعران هم عصروشاعران ماقبل خود قابل قیاس ویا دارای مضمونی یکسان است می بایست مباحث مورد نظر خود پژوهشگر با افکار مختلف حافظ  بررسی شود . به هر حال او  شاعری آگاه است وشعرش دارای امتیازات ویژه های می باشدوحافظ پژوهان برای اثبات نظریات خود سعی نموده انداشعار اورا باشاعرانی چون  سعدی ، خیام ،خواجوی کرمانی ــ که اشعار حافظ  بیشتر استقبال وتضمین از همین شاعر است – وتعدادی دیگر از شاعران تطبیق دهند ولی باتوجه به مبحث ما، کلام حافظ را میتوان به  سخنان خیام نزدیک دانست که درهمین مورد آقای نیاز کرمانی میفرمایند:از میان هم عصران حافظ ، خیام درمقابله با دروغ وریای زاهد ،صوفی ،شیخ ،مفتی و محتسب با حافظ در یک سنگرند وبا همان اندیشه ها ومضمونهای مشترک ، با این تفاوت که زبان  خیام صریح وساده وبی پروا است اما کلام حافظ سنگین وآمیخته با کنایه وطنز میباشد وصادق هدایت حافظ را یکی از بهترین متفکران پیروان خیام می داند ودر پی این مقایسه حافظ را با نزاکت تر وترسوتر از خیام می داند در مقابل علی دشتی دید دیگری دارد وحافظ را پیرو خیام نمی داند ومیگوید حافظ را صادق ترین هم فکران خیام است وهمان روحی که در قالب خیام بوده وزبان او را به این اندیشه های اصیل گشوده، در درون حافظ غوغائی به پا کرده است و شایداگر بخواهیم شعر حافظ را از شاعران دیگر تمییز دهیم  یکی از تمایز کلام حافظ با دیگران همین مفهوم ظنز وکنایه میباشد که او چاشنی شعر خود اینگونه مفاهیم قرارمی دهدتا هم کلام خود را به خواننده القاءکند وهم بتواند چهره زهد ریایی را در پشت صورت ظاهر آن نمایان نمایدوآقای دکتر محمد استعلامی این مطلب رااین گونه بیان میکند که یکی از نکته های قابل بحث در زبان وتعبیر های شعر حافظ طنز های اوست وحافظ گاهی در مقابله با دروغ وریای زاهد وصوفی وشیخ ومفتی ومحتسب با طنز وکنایه سخن میگوید وگاه خطاب او مستقیم است وعیب آنها را به صراحت بیان می کند و انتقاد ونکته گیری او چنان باطنز آمیخته است که نمی توان این دوخاصه سخن را از هم تفکیک وجدا کرد .  

نمونه اشعار :

درخرقه چوآتش زدی ای زاهد سالک                      جـهدی کـن وسـرحلقه رندان جهان باش

***

حافظ این خرقه بینداز مگرجان ببری                کاش از خرقه سالوس وکرامت برخاست کاش

***

در ایـن خرقه بسی آلودگـی است                      خــــــوشا وقت قبای مـــــــی فـــروشان

***

حافظ به خود نپوشد این خــرقه می آلود                     ای شیخ پاکــدامن معــــــذور دار مارا

***

به هیچ زاهـد ظاهــر پرست نگذشتم                      که زیر خـــــــرقه زنــــار داشت پنهانی

***

خــــــــرقه پوشی من از غایت دینداری نیست                       پــــــــــرده بر ســـر صد عیب نهان میپوشم

***

شرمم از خرقه آلوده خود می آیـــد                   که بر او صد وصــــله به صـد شعبده پیراستم

***

ماجرا کم کن وباز آکه که مـرا مردم چشم         خـــرقه از سر به درآورد وبه شکرانه بسوخت

 

منابع ومواخذ :

 حسینی کازرونی ، دکتر سید احمد ،گلبانک سربلندی (حافظ ) ، چ سوم ،ارمغان ،تهران 75-

نیاز کرمانی ،سعید، حافظ شناسی ،چ سوم،  پاژنگ ،تهران 68 جلد چهارم

استعلامی، دکتر محمد ، درس حافظ (شرح غزلیات )، چ اول ،سخن ،تهران  82 

خرمشاهی ،بهادالدین ،حافظ نامه ،چاپ دوم،سروش، تهران 67

ذوالنور ،رحیم ،در جستجوی حافظ  چ  سوم ، زوار ،تهران 72

 

 

[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 15:9 ] [ علیرضا ]

به نام ایزد منان

دوش مادر دهر ، یلدای مهر را  به چله نشاند و جهدی  به حد بلوغ نورسته می نمود  تا پور را به برج حمل ،دیهیم نهد  و روضه گل،  آبستن  گلگشت کند .

  زمهریر نیز دوشین  سده را پر می نمود و بر بستر رود ، برد می پاشید تا به مرگ نور ، جامه سپید کند

اینک به  کارزاری سخت ، مادر نور به حامی اقبال ، انشاد به خودستانی پور می نمود و زمهریر به خیول باد و برد ،طبل رجز  به مرگ نور می نواخت .

هان شما پارسیان رابه حمایت نور تکلیف است،تا  آواز کالصلا دهید و نیران علم کنید

واین شب در ایران و انیران علم می کنند پرچم نور تا مرگ زمهریر را نظاره کنند.

 

پی نوشت :

یلدای مهر : تولد خورشید

برج حمل : فصل بهار

دیهیم : تاج

زمهریر : سرمای سخت

انشاد : شعر خواندن

پور : فرزند ، استعاره از نور

کالصلا : دعوت به روشن نمودن آتش

 

[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 23:18 ] [ علیرضا ]
دوش بر چاه یلدا ، ماه با پروین و زهره مجلسی بنمود پرآزین ،فارغ از باری گران  بر دوش ،از نور آن پرنور،

زهره  آن رامشگر افلاک ،بر طربخانه  عیش مستانه می کوبید سازی با ترنم  ،فارغ از فردا،که باید  ساز کوبد ، ساز رزم و رزمگاه

پروین خوشه می بارید از مهر بر پیکر این خاکدان ، از برای ازدحام ، فارغ از روز هزیمت از کنار خواهران

کاش یک  شب مهیا می شد این بزم و طرب ، یا که  فردا سر به زیر تیرگی بنهادروز.

کاش می شد آدمی با آدمی یک دم ببود فارغ از فردای هجران در کویر لایموت

 

شب یلدا تولد نور بر ایرانیان مبارک باد     

 

[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 0:42 ] [ علیرضا ]

 بنام خدای

آن دم که  خدای از کار آدمیان  فارغ آمدی، ایشان را به اختیار مخیر نمود و زمین را  ودیعت  نهاد تا خلیفت کنند و خدای را به طاعت ستودن . ولیکن بشریزادگان را غفلت افتاد از راه .

 آدمیان خاک زمین را به معصیت سرشتند و به  عصیان نمودند خون ،و خون را به بها کم  نمودند خاک .

دو نور از ملکوت ،بر بال هوا برنشستند که به آزار ایشان آدمی را خلیفت زمین نمودند. و چنین سگالیدند که  آدمی را خلافت نزیبد و بار امانت ، نتابد .

 ایشان نام هاروت است و ماروت ،ملکی مقرب عرش و نوری از جنس نور

چون دیو هوس بر ایشان فایق امد ملک طلبیدند تا بهر اثبات ، چندی خلیفه شوند .

به حضرت اوی پای زدند و خدای را به  واخواست طلبیدند تا از بهر هبوط، سخن راست کنند .  

 خدای رخصت نمود ایشان را ،تابه طلسم نور ، افسون ساحران را به اعجاز خویش تهی کنند و آدمی فعل خدای را در بازار فریب از خدعه ی  سالوس بازشناسد .

خدای باز گشود طریق  مراجعت عرش را به اسم اعظم و چنین عهد نمود که غفلت از خدای طریق  رجیم است . همان که طریق عناد ، راه آدمی  به جحیم است

چون به زمین نهادند پای ، به دیدار ناهید ، هوش نهادند و به هوس آرمیدند و به سبب اوی فتنه گزیدند تا اینکه به شرب خمر زنا طلبیدند و مستی را عذر بر قتل محرمه خواندند و به  فعل عهد، زینهار خوردند .و آنکه قصد به جانب نیرنگ بود به بازار فریب   کیسه تهی    بشد و  طلسم نه چنان کارگر افتاد که خدای ایشان را سپرد.

چون مست را آن بود که خرد را دلیل نباشد ، ایشان نیز با عشوه ناهید طریق  مراجعت عرش بندیدند و اسم اعظم خدای  از جعبه اسرار پرده گشود

 ناهید به اسم خدای فرش را به عرش پای کشید واز رجم شهاب پای پیچید و به نشاط عروج  ترنمی  می نمود و سازی می نواخت ، فارغ از فردا که بابد ساز کوبد ، ساز رزم و رزمگاه ، 

 خدای نیز به تاوان این گناه ،ملکوتیان را برگرفته و به چاه بابل نشاند

 

 

 

[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 0:14 ] [ علیرضا ]
 

 از ملوک عجم یکی دانند شاه؛ بر ایران و انیران .چون به تخت در آمدی ، ممالیک را فرمان نمودی و رزم از پی خلاصی بندگان  می نمود . نام است وی را  کورش، به سیاست  مشهور به سیادت معروف .

چون  مادها ، شوش را به جنگی عظیم دریافتند. پس  به رسم خدمت ، ارزانی داشتند  بسیار غنایم را به حضرت شاه .  

از جملهء این غنایم ، پیشکش کردند زیباروئی صاحب جمال و سرو قامتی در نهایت کمال که تمثیل می نمود خورشید را به سواد و می ربود از گردون پیر نقش بهار. اورا نام پانته آ بود در قباله سپاهداری،آبراد نام . 

واصفان ، انگشت تحیر گزیدند  که نباشد از جنس انس چون او سرو قامتی گلگون روی  . 

مهتران ، او را بر شاه عالم  مخصوص دانستند ونزد شاه تمجید از حد گذرانیدند  . اما بدوراز جود و کرم شاه باشد ،  دست گشودن بر انکه تعهد است شوی را . 

اشارت نمود شاه، قراول نمایند او را یک چند، تا باراما نت کشند وخیانت روا ندارند . این  قراول نام آراسپ بود به امانت مشهوروبه حضانت معروف .اما اقبال باز آمد و  دل از دست بشد . خواست اسب هوس بر حریم  او دواند  

پانته آ زینهار طلبید و شرافت را سرمایه آبرو خواست . شاه شماتت نمود آراسپ را و روی از او درهم کشید وبرنتافت خیانت در امانت را . 

پانته آ رخصت طلبید ملک را بر  فرا خوانی  شوی .آبراد برآمد با هزار سپاهی و  

پانته آ اخبار کرد ؛حکایت خود با شاه کرم در اعزاز اسیر و ملک را به جود و کرم بر شمرد و وی را بر اوصافی نیکو ستود . 

آبراد بندگی نمود ملک  را و در نگاه داشت بندگی عزمی نمود مضاعف و در ادای حکم عبو دیت ، اراده نمود بر ساخت ارابه هائی رزم پیما . 

چون لیدی ها برشاه شوریدند ، کورش عزمی  نمود بر رزم  و حامیان را در چتر حمایت طلبید.آبراد نیز با سپاهی عظیم در  صف حامیان بود . 

توشه ساختند از بهر راه نبرد و آغازیدند  جنگ را با سپاهی عظیم که  پهنه زمین را می ربود و نقش آسمان را می بسود . 

در وقت اهتزاز  که خاص و عام مشایعت نمودند لشکررا ، پانته آ چنین گفت آبراد را :   

بر حرمت مهر ، بر عزت عشق سوگند می دهم تو را که فریضه است اجابت کنیم مروت شاه و حق شناسیم فتوت وی را .  

چون ساز نمودند لشکری انبوه ، بر نای رزم دمیدند و کوس رحلت نوازیدند. 

آبراد کارزاری نمود با ارابه ها و جان خویشتن به روز هیجا سپرد . 

ودر واپسین روز نبرد ، آوریدند یک سپاهی مرد آزاده، ولیکن  در خون و خاک آر میده

پانته آ بر بالین شوی فرا رسید و سرا گوش را به گل می اندود ودر غم اوی لت می زد و گیسوان قبا می کرد 

کورش چون دانست غم شوی افزون است و برنتابد او مرگ شوی  تعزیت کرد، وایشان را  به مراقبت فرمان نمود

ناگاه خرد پهلو نهاد و شوق وصال به تیر جنون طلبید و با خنجری آخته از نیام پهلو درید و به وصال شوی واصل آمد .

 

[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 0:15 ] [ علیرضا ]
گویند  روزی حکیم بو علی سینا در طبابت فردی محتضر بود. وبیمار با نوشداری حکیم بهبودی کامل یافت

غلام حکیم از کار حکیم بسیار در شگفت شد و به حکیم این چنین گفت  :

ای حکیم اکنون هم  می توانی جان بخشی وهم جان بگیری ، جای تو بودم ادعای خدائی می کردم

حکیم  گفت : باشد تاروزی تو را جواب خواهم گفت . 

در شبی سرد و زمستانی که زمین جامه ای سپید برتن داشت ،حوض خانه حکیم نیز در یخ شد  ، حکیم که بندگی غلام را به مراتب دیده بود ،او را فرمود :

 برو و یخ حوض را بشکاف و مقداری آب برایم بیاور.

غلام ، حکیم را گفت : معافم دار که نخواهم  رفت . انصاف نباشد که گرمی کرسی را به سرمای حوض واگذارم . فردا چنان کنم که نا فرمانی شب را بر غلام خود ببخشائی  

 سحرگاه نماز که موذن ندای خیز صلاه سر میداد ،غلام از شوق معبود بستر نرم وانهاد تا وضو کند ؛یخ حوض را می شکست و ذکر ی میگفت و شکری که خدای را شاکرم که منت  است این بنده را .

هنوز  نفس از بهر نمازمیرود .  

حکیم که نظاره گرغلام بود اور اچنین گفت :

خدائی او را سزد که بنده ای بهر نماز ؛گرمی کرسی را به شکستن تیغ بلور وانهد.

 

بنده ای چو من که غلامی را بهر تنگی آب تمنا کند و مجیب نباشد ،کی زیبنده نام خدائی است .

 

[ شنبه نهم مهر 1390 ] [ 23:59 ] [ علیرضا ]

حکایت

گویند روزی سعدی(علیه الرحمه) در محفلی سخن می گفت در باب ادب فارسی ؛به شعر حماسی رسید ؛ گفتند ای شیخ چرا حماسه نگوئی ؟. شیخ اجل فرمود: اگر بخواهم ، چو ن فردوسی شعر حماسی توانم گفت به پختگی او.
و این بیت را در جهت تائید سخن خود فی البدایه سرود

 

خـداوند کشتـی آنجا کـه خواهــدبــرد                                                                                                              اگــر ناخــدا جامه بــر تن درد

 

همان شب فردوسی در خواب سعدی را خطاب کرد و اورا چنین گفت : شعری زیبا است اما حماسه را آهنگ حماسی است . اگر جای تو بودم اینگونه می سرائیدم

 

بـرد کشتـی آنجا کــه خواهــد خـدای                                                                                   

       اگــر جـامه بـر تن درد ناخــدای

 

شیخ نیز در مجلسی دیگر ضمن بیان خواب خود فردوسی را استاد بی بدیل شعر حماسی خواند

 

[ شنبه نهم مهر 1390 ] [ 21:15 ] [ علیرضا ]

بسمه تعالی

باید دانست که که از جمله القاب شریفه حضرت امیرالمومنین (ع)که از آسمان نازل شد وبه امر حق تعالی لقب آن حضرت گردیده است امیرنحل میباشد .طبق روایت عامه وخاصه که ذکر آن متواتر وبسیار ودر سنت خواص وعوام آمده است ونهایت اشتهار دارد آنست که حق تعالی وحضرت محمد رسول خدا (ص ) آن حضرت را (حضرت علی )را لقبهای:((یعسوب الدین ))و((یعسوب المسلمین ))و((یعسوب المتقین ))و((یعسوب المومنین ))نامیده اند وکلمه( یعسوب )درلغت اسم امیر نحل یعنی پادشاه مگس عسل میباشد وشکی نیست که این لقب شریف صریحست در اثبات امارت وپادشاهی وحکومت وسرکردگی آن حضرت نسبت به دین وتمام اهل دین از مسلمین ومومنین ومتقین به حدی که ازاین امت از ادنی واعلی وقاضی ودانی از تحت رعیتی آن جناب خارج نیستند .

وادعای این لقب برای آن حضرت تنها افاده پادشاهی وسلطنت وجانشینی وامامت آن حضرت (ع ) بوده است

پس هر خبیر بصیری که تامل درآن لقب کند جزم به جمیع آن مراتب برای اوحاصل میشود از جمله جزم خواهد کرد به انکه نصب امام از قبل  حق تعالی است

همچنانکه در معنی یعسوب مشهور است که او وجود خود را قبل از هرگونه نقصی وبدون توقف، به شغلی که به آن مامور شده است میپردازد وکار های نحل را درغایت درستی وخوبی میسازد وبه تمام آنچه در معنی یعسوب است در کارها عالم ودانا ست وبر جمیع آنجه برای نظام وانتظام رعیت ضروریست قادر وتوانا است ونیز این چنین است که یعسوب از مگسی که به صفات نقص متصف بوده است بهم نمی تواند رسید واز غیر یعسوب حتی اگر به صفات کمال آراسته باشد واز سایر اصناف نحل که صنف رعیتند هستی وتولد وحصول آن محال وغیر ممکن است آن جناب نیز واولاد مطهرش از صلب طاهره به ارحام طیبه منتقل شده اند وهیج یک از آبا ایشان تا به حضرت آدم (ع)از اول عمر تا آخر عمر به لوث کفر ومعصیتی آلوده نبوده اند بلکه تمام ایشان از انبیا کرام یا از اوصیاءمعصوم عظام بوده اند

 گزیده ای از کتاب مناهج المعارف ---تالیف آیت اله العضمی میر سید ابوالقاسم جعفر موسوی

 

[ شنبه سوم دی 1390 ] [ 23:40 ] [ علیرضا ]

     دوستان دختر رز توبه زمستوری کرد/ شد بر محتسب وکار زدستوری کرد

حافظ دراین بیت شراب را به دختری تشبیه کرده است که از خانه نشینی ومحجوبگی توبه کرده ونزد حاکم شرع می رود واز او اجازه ترک خانه نشینی می گیرد ومشغول به کار خود میشود درواقع حاکم شرع از دختررز استفاده یاسوءاستفاده میکند واز منافع آن بهره میگیرد

دختر رز استعاره مصرحه از شراب با تشابه پوشیدگی و پنهانی  

محتسب کنایه از حاکم شرع و امیر مبارزالدین که حاکم دینی و سیاسی روزگار حافظ می بود

کارایهام دارد و  کنایه از رواج فساد و فحشا است

در واژه های دختر رز  و مستوری ایهام تضاد وجود دارد یعنی از یک طرف دختر در محجوبگی است و از طرفی شراب در خم پنهان است و همیشه مستور را در مقابل مست می آورند

واژه  بر   به معنی آغوش طنز دارد که حاکم شرع را فاسد تلقی می کند

 

آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنید /  تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد

دختر رز (شراب )از پرده حجاب خم به تازگی وبا شتاب بیرون آمده است وعرق از چهره اش پاک کنید تا از این پس همکاران محفل نگویند که چرا دختر رز از ما کناره میگیرد 0

 پرده استعاره مصرحه از خم است به تشابه پناهندگی و ایهام دارد به معنی حجاب و پوشیدگی

حریفان کنایه از عاشقان یا میخوارگان است (حافظ میخوارگان را برتر و دانا تر از صوفیان می داند )

مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق/راه مستانه زد وچاره زه مخموری کرد

ای دل برای آوردن این خبر از تو مژدگانی میخواهم که بار دیگر رامشگر بزم محبت، نغمه ای از سر شوق ومستی نواخت وخماری مارا درمان کرد وشادی تازه ای به ما  بخشید

راه مستانه کنایه از نغمه مستانه  

نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود/آنچه با خرقه زاهد می انگوری کرد

اگر خرقه پارسایان به رنگ شراب آغشته شود باهفت بار شستن نه بلکه اگر آن در آتش بسوزانند پاک نمیشود درواقع با زبان کنایه خرقه صوفیان وزاهدان را آلوده به گناه میداند که با سوزانده آن هم پاک نخواهد شد 0(شاید سوزانده خرقه اشاره به خرقه سوزاندن زاهدان باشد ومیگوید حتی سوزاندن خرقه هم نمیتواند گناه آنها را بپوشاند )

 

غنچه گلبن وصلم ز نسیمش بشکفت/مرغ خوشخوان، طرب از برگ گل سوری کرد

نسیم مهربانی دوست غنچه نهال مرا شکفته کرد وپرنده خوشخوان ونغمه خوان (بلبل ) که به معشوق خود گل سرخ رسید وبه نشاط آمد

غنچه گلبن وصل اضافه تشبیهی و اضافه تشبیهی

گل سوری کنایه از گل سرخ 

 

نقد محاکات (واقعیت )

این اشعار درمرحله اول دارای محاکات است زیرا شاعر واقعیت های جامعه زمان خود را در کلام ایهام صادقانه و طنزی ظریف بیان میکند تا روزگار نیرنگ و ریای جامعه خود را به تصویر بکشد  و  وبا اعتراض به حاکم شرع که خود را نهی کننده منکرات میداند ،اورا عامل ترویج فساد درجامعه می داند که خود سنت شکنی کرده واز ترویج آن هم ابائی ندارد واز طرفی هم خرقه پارسایان وزاهدان را آلوده به گناه  میداند که خود را درپشت خرقه خود پنهان کرده اند ومیگوید  (امیر مبارزالدین ) از دختررز استفاده کرده واورا ازپرده حجاب وعصمت(خم شراب )بیرون آورده ودختر رز هم با بیرون آمدن از خم شراب خود را درمجاس بزم وعیش رهامیکند ومردم دلبسته به دختر رز (بزم نشینان  ) نیز از آمدن او به خود شادباش میگویند که محتسب دختر زر را از پس پرده  خم  بیرون آورده وخماری دوری از معشوق از سر آنها بدر کرده است

 

نقد کاربردی وتاثیری

 

1-اولین تاثیری که در ذهن خواننده ایجاد میکند از لحاظ هنرکلام و بازی با کلمات است که شاعر در به کاربردن ترکیباتی نظیر دختر رز ،پرده ،راه مستانه ،گلبن وصل،مرغ خوشخوان ،برگ گل سوری  و واژهای مستوری وحریفان  وتناسب آنها با معنای واقعی  چنان از خودمهارت نشان میداند که خواننده را به وجد و سرور وا می دارد و  ذهن خواننده را به خود مشغول میکند وخواننده را دعوت به تفکر  در پی یافتن ایهام ومعنا واقعی آنهامی کند . مثلابرای نمونه

     1-1تناسب دختر رز در معنای شراب که دختر در حجاب وپرده خانه است وشراب هم در پرده خم دور از چشم نامحرمان

     1-2تناسب پرده به معنای خم در مصراع دوم

   

 2 -از لحاظ اخلاقی است که شاعرآلوده شدن به گناه ونزدیک شدن به معصیت را برای هر انسانی حتی پارسایان را خطرناک میداند وپاک شدن از گناه را سخت از گناه نکردن میداند

2-1 شاعر بدون هیچ گونه ترسی نسبت به بیان واقعیت های جامعه خود در قالب طنز وایهام اقدام کرده است که از لحاظ اخلاقی حائز اهمیت است که انسان هنر خود را تنها در راه سود جوئی نباید بکار ببردومیتواند در جهت آگاه سازی ومبارزه با فساد نیز استفاده کند  

3-از لحاظ طنز است که دختر رز (شراب ) نز د محتسب (حاکم شرع)  می رود واز ایشان برای آزادی خود درمیان محافل وبزم عاشقان پروانه ومجوز میگیرد که به  عنوان طنز ادبی حائز اهمیت است چون تضاد  میان گناه وحاکم شرع را به شیوه ماهرانه بیان کرده است

 

 

نقد بیانگرانه (ازلحاظ نویسنده )

دراینکه شاعر ازبیان این شعر چه هدفی داشته است  باید گفت که یکی از دیدگاههای حافظ در اشعار خود بعد سیاسی است که واقعیت های جامعه خود را در کلام ایهام وطنز بیان میکند وهدف خود را نشان دادن چهره محتسب وامیر مبارزالدین وصوفیان وخرقه پوشان که خود را در پشت چهره ظاهری دین وخرقه خود مخفی نموده اند وبا سمبل قراردادن شراب وجاندار انگاشتن آن سعی در نشان دادن چهره ریاکاران ودغلبازان دوران خود داشته است

 

 

نقد عینی (از لحاظ اثر )

این شعر یک شعر درظاهر عاشقانه وودر باطن سیاسی است که شاعر آن را در ساختاری منسجم باآهنگی خوش و کلامی روشن وروان درقالب ترکیبات بدیع واندیشه هاومضامین نو و بازبان ایهام وطنز  بیان کرده است ودارای صنعت تشخیص میباشد.

 1-دختر رز استعاره از شراب ودارای صنعت تشخیص میباشد.

2-محتسب به معنی حاکم شرع وکنایه از امیر مبارزالدین

3-واژه برشاید کنایه از آغوش وسوء استفاده حاکم شرع  باشد

4-وازه کار ایهام دار د به معنی توسعه فحشا

5-شراب ومستوری ایهام تضاد  دارد

6-راه مستانه کنایه از نغمه مستانه

7-غنجه گلبن وصلم اضافه تشبیهی صریح است

8-گل سوری کنایه از گل سرخ

9-پرده در بیت دوم استعاره از خم شراب وایهام درمعنی حجاب وعفت

10-مرغ خوشخوان کنایه ازبلبل  

 

 

[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 20:55 ] [ علیرضا ]
 

گویند روزی حکیم عطارنیشابوری (علیه الرحمه) کسب ، از پی رزق  حلال می نمود و رازق را ؛به کسب ارزاق می جست . 

درویشی برصفت عارفان ،  گذراز  کسب  او افتاد ودر طلب اندک مایه ای مال، استعانت می جست .

حکیم را غفلت افتاد  حضور درویش را و به کسب خود مداومت مینمود .

درویش  را دل  آزرد و  حکیم  را همی گفت :

 گنج را چنین فضل نهادن ، نه طریقت است بزرگان را.

قناعت پیشه باش که (( قناعت میانه روی است در کسب و کار )) و فراغت است دل را و سهل کند بر تو رهائی جان را .  

  و مال پایبند است وعزازیل  را کمندی است  از بهر صید جان .

عطار گفت : جان دادن تو چگونه بود ؟

درویش  کاسه چوبین را بالین کرد و جان داد . عطار این رویداد را به فال نیک گرفت و دنیا را رها کرد و حق دریافت
[ دوشنبه دوم آبان 1390 ] [ 22:1 ] [ علیرضا ]

بسم الله الرحمن الرحیم

باب اول

بیان اعتقادات متصوفه

فصل اول

درمعنی اعتقاد و ماخذ آن و تمسک به عقیده صحیحه  


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هفتم مهر 1390 ] [ 18:34 ] [ علیرضا ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

درآن نوبت که بندد دست نیلوفر
به پای سرو کوهی دام
من از یادت نمیکاهم
ترا من چشم در راهم شباهنگام
امکانات وب